ممكن بود زمين را مسطح تصور كنند كه خط استوا آن را به دونيم كرده است‌، نيمه‌ٴ معلوم و نيمه‌ٴ ناشناس‌. موٴلفان ديگري مانند لامبر سنت آموري (دوازدهم ـ 1) با هردو عقيده بازي كردند، هم‌ با قاره‌ٴ جنوبي دست نيافتني و هم با ينگه‌دنياي متناظر با جهان شناخته‌شده‌. اعتقاد به قاره‌ٴ ديگر و سرزمين‌هاي متناظر بيشتر موضوع عقايد ماكروبيوس و كاپلا بود.
اشاره به سرزمين‌هاي متناظرِ دنياي شناخته‌شده از لحاظ ديني مشكل جدي پديد مي‌آورد و اين نه بابت آن سرزمين‌ها، بلكه از جهت ساكنانشان بود. سيسرون مسيحي‌، لاكتانتيوس (متوفا حدود 325؟)، عقيده به ينگه‌دنيا را به ريش‌خند گرفتند و آن‌را غيرموجه دانستند و قديس‌ اوگوستين (پنجم ـ 1)، مشخصاً با آن مخالفت كرد.1 اگر برخي فرزندان آدم مطلقاً جدا از ديگران‌ بودند، چگونه انجيل مي‌توانست ((در چهار گوشه‌ٴ جهان موعظه شده‌)) باشد؟ و اين جدايي‌ چگونه مي‌توانست صورت گيرد؟ متن رساله به روميان چگونه مي‌تواند درست باشد (باب 10، آيه‌ٴ 18)؟2 عجيب نيست كه بسياري از علماي مسيحي بيش از آن نمي‌توانستند از عقايد ماكروبيوس و كاپلا پيروي كنند. با اين‌كه فهرست معتقدان به قاره‌ٴ ديگر زياد بود، تعداد علماي‌ ديني كه وجود ينگه‌دنيا را بپذيرند چند كس بيشتر نبودند كه مي‌شد از آنان چشم پوشيد. هم‌چنان‌كه منجمان اسلامي مانند بتاني (نهم ـ 2) و زرقالي (يازدهم ـ 2) آماده بودند تا وجود ساكنيني را در هر اقليمي بپذيرند، از جمله در مناطق دور از دست‌رس جهان‌، و نويسندگان داراي‌ ذهن علمي‌تر مانند پطروس آلفونسي (دوازدهم ـ 1)، لامبرسنت اومري (دوازدهم ـ 1)، رابرت‌ گروستست (سيزدهم ـ 1) و راجر بيكن (سيزدهم ـ 2) در اين اعتقاد تاحدي شريك بودند، ولي‌ ويليام كونكزي (دوازدهم ـ 1) كناره گرفت و مانگولد لوتنباخي (دوازدهم ـ 1) مخالفت خود را با عبارات صريحي اظهار داشت‌. پس از سال 1327، اعتقاد به ينگه‌دنيا از جمله افكار خطرناكي‌ بود كه به چيچو داسكولي نسبت دادند و موجب اعدام او شد. در زماني كه اطلاعات مستقيم‌ درباره‌ٴ زمين هنوز محدود به بخش كوچكي از آن مي‌شد، اين طرز تفكر در ميان متكلمين‌ مسيحي عموميت داشت كه چنين مسايلي اصلاً مورد بحث قرار نگيرد، به اين يا آن طريق حل‌ شود و حتي به‌صورت معياري براي درست‌ديني در آيد.
دانش كاربردي درباره‌ٴ مناطق قطب شمال‌. در مورد منطقه‌ٴ قطب شمال وضع اطلاعات ما بهتر است‌، چون جمعي معتنابه از مردم اطلاعاتي تجربي درمورد آن به دست آورده بودند. بهتر است‌ موضوعات مربوط به اكتشافات ايسلند، گرينلند و كرانه‌هاي شمال خاوري آمريكا را كه در جلد اول اين كتاب آمده‌، به‌اختصار يادآور شويم‌.


1. عين سخنان او دراين زمينه در مقدمه (ج 2، ص 831) نقل شده است‌.
2. صوت ايشان در تمام جهان منتشر گرديد و كلام ايشان تا اقصاي ربع مسكون رسيد.